اندوه پرست

اندوه پرست

 

 

کاش چو پاییز بودم...کاش چو پاییز بودم

کاش چو پاییز خاموش و ملال امگیز بودم

برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

 

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشکهایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

 

وه...چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شو و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند....شعر آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد

 

در شرار آتش درد نهانی

نغمه ی من ...

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دل های خسته

 

پیش رویم:

چهره ی تلخ زمستان جوانی پشت سر:

آشوب عشقی ناگهانی

 

سینه ام:

منزلگاه اندوه و درد و بدگمانی

کاش چو پاییز بودم.... کاش چو پاییز بودم

/ 0 نظر / 3 بازدید